نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۹۰ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

من برین در بنده‌ام تا زنده‌ام

تا چنینم بندهٔ پایبنده‌ام

گفته می‌ریزم همین دم خون تو

بی همین ار زنده‌ام ارزنده‌ام

مردم از گریه به اندوه نوی

مژده‌ام گوی و بکش از خنده‌ام

طالع فرخنده‌ام دیدار توست

آفرین بر طالع فرخنده‌ام

روز روشن بی‌رخت منعا مرا

زآنکه من در شب نوی ترسنده‌ام

چشم من چون برکند حاسد ز رشک

چون من اول چشم او برکنده‌ام

بندهٔ ما نیست می‌گویی کمال

نیست حجت هرچه گویی بنده‌ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر از عشق و وابستگی عمیق خود به معشوق سخن می‌گوید. او به وضوح بیان می‌کند که زندگی‌اش وابسته به وجود معشوق است و بدون او هیچ ارزشی ندارد. شاعر با اشاره به زجر و اندوه ناشی از دوری از معشوق، امید به دیدار او را مایه خوشبختی خود می‌داند و آن را خوش‌طالع می‌شمارد. همچنین، او با تأکید بر اینکه حسادتی که از دیگران به او می‌شود، نشانه‌ای از ارزش و عشق اوست، به اهمیت و کمال بندگی خود در برابر معشوق اشاره می‌کند. در نهایت، او بیان می‌کند که هیچ دلیل و حجتی برای اثبات خود ندارند، بلکه عشق و بندگی‌اش به معشوق به‌خودی‌خود کافی است.