شمارهٔ ۷۹۲ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
من ترک زهد کرده و رندی گزیدهام
خاشاک راه داده و گوهر خریدهام
تا کردهام ز منزل هستی سفر گزین
نارفته نیمگام به مقصد رسیدهام
نقش جمال دوست که خورشید عکس اوست
هر صبحدم در آینه جام دیدهام
امشب به یاد لعل لب او علیالدوام
تا روز باده خوردهام و نقل چیدهام
می نوش و تکیه بر کرم عام کن که من
دوش این سخن ز هاتف غیبی شنیدهام
گر ز آنکه باره چاشنی وصل میدهد
باری به من که شربت هجران چشیدهام
از بیم زاهدان که نگیرند بر کمال
پوشیده خرقه بر می و دم درکشیدهام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر انتخاب فردی بین زهد و زندگی رندانه است. شاعر میگوید که زهد را ترک کرده و به رندی و لذتجویی روی آورده است. او احساس کرده که با وجود سفر به دنیای هستی، به هدف و مقصود خود نزدیک شده و همیشه با تصویر محبوبش در آینه روبهرو است. در شب به یاد لبهای محبوبش مشغول نوشیدن شراب و خوشگذرانی است و از بادهخواران میخواهد که بر او ببخشایند. شاعر به خاطر ترس از قضاوت زاهدان، روی خود را پوشانده و از مینوشد. در کل، این شعر نشاندهنده تردید میان زهد و عشق، و نیز جستجوی لذتهای دنیوی است.