نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۹۳ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

من دل خسته به درد تو دوا یافته ام

رنج ها دیده و امروز شفا یافته ام

مرده با درد تو و زندهٔ جاوید شده

شده در عشق تو فانی و بقا یافته ام

کرده اند اهل نظر خاک درم سرمه چشم

من خاکی نظر لطف تو تا بافته ام

رفته ام بر اثر باد به بویت همه عمر

خاک کوی تو نه از باد هوا یافته ام

دولت آن نیست که بابم دو جهان زیر نگین

دولت آنسته و سعادت که ترا بافته ام

زاهدان بر سر سجاده گرت یافته اند

من میخواره ترا در همه جا یافته ام

شکر ایزد که ازین در به دعاهای کمال

هرچه دل خواسته بود آن همه را بافته ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و دردهایی که تجربه کرده سخن می‌گوید. او به این نتیجه رسیده که عشق و درد معشوقش به او زندگی و شفا داده است. شاعر از فانی شدن در عشق و رسیدن به بقا سخن می‌گوید و اعتراف می‌کند که مشغول ذکر و یاد معشوقش بوده و در جستجوی او تمام عمر را سپری کرده است. او همچنین به تفاوت‌های ظاهری و باطنی زاهدان و میخواره‌ها اشاره کرده و تأکید دارد که سعادت واقعی در نزدیکی و ارتباط با معشوق است. در پایان، او از خداوند شکرگزاری می‌کند که تمام خواسته‌های دلش را تحقق بخشیده است.