شمارهٔ ۷۹۹ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
من که از وصل تو ای دوست جدا می باشم
سال و مه منتظر وصل شما می باشم
درد عشق تو مرا کشت دوا کن جانا
کاندر این درد به امید دوا می باشم
صبحدم باد صبا چون ز تو آرد پیغام
همه شب منتظر باد صبا می باشم
به تمنای وصال تو که بابم روزی
اندر غم و هجران و بلا می باشم
جان همی گفت که از دست غمت ای دلبر
اندر این مجلس تن بی سرو پا می باشم
را رهان زودم از این غمکده دیده کمال
کاندر این غمکده بی برگ و نوا می باشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از دوری و جدایی از محبوب خود گلایه دارد و هر لحظه در انتظار وصال اوست. او در درد عشق زیاد رنج میبرد و از محبوبش درخواست کمک دارد. شاعر به زیبایی انتظار خود را برای دریافت پیامی از محبوب توصیف میکند و در عین حال از غم و اندوه جدایی رنج میکشد. او به شدت خواهان رسیدن به محبوبش است و از زندگی بدون او احساس پوچی میکند.