شمارهٔ ۷۹۵ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
من ز جانان به جان گریختهام
وز جفای جهان گریختهام
آفرین بر گریزپایی من
کز غم این و آن گریختهام
خلق در خانهام کجا یابند
که من از خان و مان گریختهام
بر درش دیدهام رقیبان را
چون گدا از سگان گریختهام
گفت: از من گریخت نتوانی
گفتمش من از آن گریختهام
بنده هرگز گریخت ز آزادی
از در او من آن گریختهام
گر تو ناگه گریختی ز کمال
من از او هر زمان گریختهام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از جدایی و فرار از دنیا و دردهای آن صحبت میکند. او به عشق و جانان خود پناه برده و از جفاها و غمهای دیگران گریخته است. شاعر با نشان دادن احساس تنهایی، تأکید میکند که دیگران نمیتوانند او را بیابند زیرا او از خانه و خانوادهاش دور شده است. او همچنین به رقبا و دشمنان خود اشاره میکند و میگوید که از آنها فرار کرده است. در نهایت، بیان میکند که هرگز از آزادی فرار نکرده و همواره از کمال معشوق خود دوری کرده است.