شمارهٔ ۷۹۶ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
من ز غمت خرم و به یاد تو شادم
درد تو دارم که هیچ درد مبادم
تا ورق روی تو مطالعه کردم
هرچه بخواندم همه برفت ز یادم
قصه سوز درون خویش بمردم
مردم و چون شمع در میان ننهادم
تا نبرد بوئی از تو باد صبا نیز
از دل پرخون چو غنچه لب نگشادم
روی تو دیدم شبی در آینه جام
جام می از دست و من ز پای فتادم
سعی نمودم به پای بوس نو عمری
با همه جهد آن مراد دست ندادم
از تو کمال شکسته جز تو نخواهد
زانکه مرید توأم من و تو مرادم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و دلتنگی شاعر نسبت به معشوق میپردازد. شاعر از غم و شادی که به یاد معشوق احساس میکند سخن میگوید و از دردهایی که در دل دارد. او اشاره میکند که هر چه درباره زیباییهای معشوق خوانده، از یادش رفته و در نهایت به مرگ درون خود و عدم توفیق در رسیدن به معشوق اشاره میکند. شاعر به عشق و ارادت خود به معشوق تأکید میکند و بیان میدارد که به جز معشوق کسی دیگر را نمیخواهد. در کل، شعر نمایانگر عشق عمیق و نابودی ناشی از دوری از معشوق است.