شمارهٔ ۸۰۰ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
من و درد تو آنگه باد مرهم
نباشد این قدر دردی مرا هم
حدیثم از کم و افزون جز این نیست
که افزون باد این درد و دوا کم
به خون ریزم اجازت چیست گفتی
اجازت اینه که بسم الله همین دم
نه بینم هرگز آن روزی که بی دوست
به بینم سینه بی غم دیده بینم غم
عجب غمخوارفه دارم که هرکس
او می خورد من میخورم غم
کمال از خون دل بنوشت فتوی
رساند آنگه بدانه دیرینه همدم
که کس بابد مرادی از تو بانی
جواب آمده که نی والله اعلم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعر نشان میدهد که درد و رنج انسانها در زندگی همیشگی و نافذ است. شاعر به تأمل در مورد دردهای خود و دیگران میپردازد و به این نکته اشاره میکند که در کنار دردها، وجود دوستی و همدلی موجب تسکین آنها میشود. در واقع، او معتقد است که در هر حالتی، حتی در غم، همدلی و یاری یکدیگر از اهمیت ویژهای برخوردار است. همچنین، شاعر به مسأله غم و شادی پرداخته و نشان میدهد که اگرچه همگان رنج میبرند، اما عشق و دوستی میتواند تسکیندهنده باشد.