نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۹۸ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

من طاقت دوری ز رخ یار ندارم

جز بردن بار غم او کار ندارم

صد بار فزون چاکر درگاه خودم خواند

با این همه در خدمت او بار ندارم

آه از من دلخسته که می میرم و در دست

ندیر علاج دل بیمار ندارم

با عشق بر آمیختم و ترک خرد گفت

یعنی که سر صحبت اغیار ندارم

خواهم که به روی تو کنم روزه شبی را

اینست که آن دولت بیدار ندارم

گر مرتبه خدمت سگبان نو یابم

فرمان سگانت برم و عار ندارم

گویند کمال از سر کویش سفری کن

با بسته ام و فوت رفتاره ندارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به شدت از دوری محبوب غمگین و دل‌شکسته است. او می‌گوید که هیچ کاری جز تحمل غم یار را نمی‌تواند انجام دهد و به داشتن بار غم او قانع است. احساس می‌کند که در عاشقی، عقل را کنار گذاشته و دیگر به روابط دیگران اهمیت نمی‌دهد. همچنین آرزو دارد که شبی را به خاطر محبوب روزه بگیرد. او حتی اگر به مرتبه‌ای پایین‌تر از محبوبش برسد، شرمنده نخواهد بود و در نهایت به این نکته اشاره می‌کند که برای رسیدن به محبوب، به سفری نمی‌تواند برود زیرا از قید و بندهایش آزاد نیست. این اشعار بیانگر عمیق‌ترین احساسات عاشقانه و نیاز به نزدیکی با معشوق است.