شمارهٔ ۸۰۲ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
مهی نشست خیال رخت به خانه چشم
تو ماهی از تو ستانیمه ماهیانه چشم
چها فتاد شنیدی ز گریه چشم مرا
در است این سخنان گوش کن فسانه چشم
گرت چو اشک نیفتد کنار عاشق خویش
چو نور چشم فرود آی در میانه چشم
از دود دل چه غم ار تیره شد سراچه جان
که روشن است از روی تو تا به خانه چشم
کسی به خاک چنان بی دریغ دانه نریخت
که ما به کوی نو درهای دانه دانه چشم
شه بتانی و شاهان چنانکه گنج نهند کمال
نهد خیال لبت لعله در خزانه چشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعر ایرانی به توصیف عشق و زیبایی میپردازد. شاعر در آن به معشوق خود اشاره میکند و از عشق و درد دل ناشی از جدایی سخن میگوید. او چشم معشوق را چون نوری در تاریکی میداند و عشق را مانند اشکهایی توصیف میکند که بر دل او میافتد. در پایان به نعمت وجود معشوق اشاره میکند و میگوید که هیچ چیزی به اندازه زیبایی و محبت او ارزشمند نیست.