شمارهٔ ۸۰۵ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
نقد جان چیست که در دامن جانان ریزم
گر بخواهد ز سر هر دو جهان برخیزم
بی گناه در همه نیغم بزند بار عزیز
ادب آنست که گردن نهم و نستیزم
رسم باشد که گریزند غلامان ز جفا
من غلام تو چنانم که کشی نگریزم
در رحمت بگشایند به رویم فردا
گر بود سلسله زلف تو دستاویزم
می برد از شکر ناب به شیرینی دست
با * حدیث لب او نکته درد آمیزم
گر گناهست چنین روی به دیدن چو کمال
من نه آنم که ازین گونه گنه پرهیزم
من که خوارزم گرفتم به سخنهای غریب
نبود میل عراق و هوس تبریزم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر دلتنگی و عشق عمیق شاعر به محبوبش است. شاعر از نقد جان و احساسات خود سخن میگوید و نشان میدهد که حتی در برابر مشکلات و جفا، عشقش باعث میشود که از محبوب دور نشود. او به خود اجازه نمیدهد که در برابر محبوبش تسلیم شود و به عبارتی، ادب را در احترام و تسلیم به محبوب میداند. در نهایت، شاعر با بیان جملاتی زیبا و غریب، حسرت و محبت خود را به محبوب ابراز میکند و به نوعی به گناه عشق و زیباییهای او اشاره میکند.