نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۰۳ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

نام آن لب به خط سبز به جانی دیدم

کاغذی بافتم و قند دروه پیچیدم

آن خط از شوق کشیدم من گریان در چشم

حرف حرفش چو قلم گریه کنان بوسیدم

نامه را نیمه به خون سرخ شده و نیمی زرد

نقش آن نام چو بر دیده و رو مالیدم

نقطه آن دهن امکان که ببوسم به خیال

که چو پرگار به گرد تو بس گردیدم

راست ناکرده زبان خواست قلم نام تو برد

بندش از بند جدا کردم و سر ببریدم

دل بگفتا گل از آن دفتر خوبی جزویست

آن چو جزوی ز سخن بود ز دل بشنیدم

تا کی بو نبرد از تو در انفاس کمال

چو گل اوراق جریدة ز صبا پوشیدم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر علاقه و اشتیاق خود را نسبت به محبوبش بیان می‌کند. او نامه‌ای با نام محبوبش به خط سبز می‌نویسد و از شوق و احساساتش به آن می‌نویسد. گریه و عشق در دل او موج می‌زند و او هر کلمه را با عشق و اشتیاق می‌بوسد. نامه به خون و زردی آغشته می‌شود و شاعر به عمق عشق خود اشاره می‌کند. او به اهمیت نام محبوبش و تأثیری که بر روح و روانش می‌گذارد، می‌پردازد. در نهایت، شاعر آرزوی بوییدن عطر محبوبش را در زندگی‌اش دارد و به زیبایی و کمال او اشاره می‌کند.