نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۰۸ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هر شبی تا به سحر دست دعا بگشایم

که مگر یک شبی آن بند قبا بگشایم

همچو من عقد گشانی نبود در عالم

گر گره ز ابروی آن ترک خطا بگشایم

دوست در خانه فرود آمد و من در بستم

کار بر رخ خصم در بسته چرا بگشایم

مرغ دل باز هوای سر زلفش دارد

گاه آن شد که منش بند ز پا بگشایم

همه آفاق شود مشک فشان گر نفسی

راز گیسوی تو با باد صبا بگشایم

حالیا عزم سفر دارم و را در پیش است

بار بر بسته ندانم که کجا بگشایم

چه گرهها که گشاده شود از کار کمال

گر شبی حلقه آن زلف دوتا بگشایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با نگاهی عاشقانه و پر درد به دعا و آرزوهایش اشاره می‌کند. او در تلاش است تا در شب‌های طولانی به وصال معشوق برسد و با گشایش بندهای محبت و آرزوهای خود، به آرامش و وصال نائل شود. شاعر از احساسات عمیق خود نسبت به معشوق سخن می‌گوید و بیان می‌کند که چگونه عشق و زیبایی معشوق در زندگی‌اش تاثیر دارد. همچنین با تاکید بر نامعلومی و پیچیدگی‌های عشق، از عزم سفر و تردید در قدم گذاشتن به مسیرهای جدید نیز صحبت می‌کند و در نهایت به این نکته می‌رسد که شاید با گشایش حلقه زلف معشوق، مشکلات و گره‌های زندگی‌اش نیز حل شود.