نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۱ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

ای ابتدای دردت هر درد را نهایت

عشق ترا نه آخر شوق ترا نه غایت

ذوق عذاب تا کی بیگانه را چشانی

از رحمت تو ما را هست این قدر شکایت

در ماجرای عشقت علم و عمل نگنجد

آنجا که قصه تست چه جای این حکایت

در پیش دانش تو چون طفل راه نادان

پیران با کرامت مردان با ولایت

کنه تو نی نبی را معلوم و نی ولی را

معلوم این قدر شد از جبرئیل و آیت

گر دفتر حدیثم پرخون دل نبودی

این گفته ها نکردی در هر دلی سرایت

دانی کمال چون رست از تیره روزگاران

سر بر زد آفتابی از مشرق عنایت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عشق و درد ناشی از آن می‌پردازد. شاعر از آغاز دردهای عاطفی صحبت می‌کند و به این نکته اشاره می‌کند که عشق معلمی بی‌پایان است و هیچ‌گاه به آخر نمی‌رسد. او از رنج‌های ناشی از عشق و طلب رحمت می‌گوید و بیان می‌کند که عظمت موضوع عشق در فراتر از علم و عمل است. شاعر به سادگی و نادانی انسان در مقابل دانش الهی اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که فهم عمیق عشق و رحمت الهی از توانایی بشر خارج است. در پایان، شاعر از کمال و روشنایی درخشان عشق سخن می‌گوید که در میانه تاریکی‌ها و مشکلات، ناشی از رحمت الهی است.