نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۳ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ای به جان عاشقان خریدارت

غمزها نیز کرده بازارت

گر کنی قصد کشتن یاران

در چنین کارها منم بارت

تا تو آرام جان ز ما رفتی

رفت آرام جان ز رفتارت

نیم کشته شدم به یک دیدن

کاشکی دیدمی دگر بارت

جان شیرین تو منم گفتی

جان شیرین فدای گفتارت

چشم بیمار بر عیادت تست

نظری کن به چشم بیمارت

بر نگیرد سر از در تو کمال

گر بمیرد به پای دیوارت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق و درد فراق معشوق می‌پردازد. شاعر به معشوق خود می‌گوید که حتی اگر او بخواهد یارانش را بکشد، او آمادگی تحمل آن را دارد. او از رفتن معشوق و تأثیر آن بر خود نالان است و به شدت دلتنگی و عشق خود را ابراز می‌کند. شاعر همچنین از معشوقش می‌خواهد که نگاهی به او بیندازد و به حال بیمارگونه‌اش رحم کند. او در نهایت به طور شاعرانه می‌گوید که حتی اگر جانش را فدای معشوق کند، باز هم آماده است.