شمارهٔ ۸۱۰ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
هرگاه که به ناکامی دور از لب بار افتم
چون خسته بی مرهم مجروح و نگار افتم
مخمور و خراب آمد جان بیلب نوشینش
چون می نبود لابد در رنج خمار افتم
هرجا نظر اندازم بی تو به درخت گل
از گریه به بالایش چون ابر بهار افتم
آن بار به من صد ره نزدیک ترست از من
گر دور به صد منزل از بار و دیار افتم
باشم همه شب با به در گشت مگر ناگه
با چارده ماه خود یک شب به دو چار افتم
صد موج زند اشکم از شوق کنار او
گو موج بزن دریا باشد به کنار افتم
با زاهد اگر افتم ساکن شودم گریه
چون پیش کمال آیم در ناله زار افتم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از احساس ناکامی و اندوه عمیق خود میگوید. او در لحظات ناامیدی و بیخوابی، همچون مجروحی بدون مرهم احساس تنهایی میکند. در غم دوری معشوق، او از گریه به آسمان و درختان نگاه میکند و به یاد میافتد که چقدر احساس نزدیکی به او دارد، حتی اگر فاصلههای زیادی بینشان باشد. شاعر حتی شبها را در انتظار معشوق میگذراند و در عین حال از اشکهایش میگوید که شبیه امواج دریا بهطور مکرر برمیخیزند. در مواجهه با زاهدان، او باید خود را سرکوب کند اما در کنار معشوق احساس آزادگی و زاری میکند. بهطور کلی، شعر بیانگر عواطف عمیق عاشقانه، درد جدایی و longing برای وصال است.