شمارهٔ ۸۱۱ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
یار اشکم دید و شد بر من رحیم
سائلان را دوست میدارد کریم
بر بناگوشت ز مسکینی دو زلف
هر دو می افتند بر بالای سیم
چشم مستت ترک یک لخت است لیک
دل به تیغ غمزه می سازد دو نیم
زان سر زلف و دهان دل خون شدست
خون شود چون دال پیوندد به میم
کس نشد از چشم و زلفت مستفید
کاین سواد نادرست است آن سقیم
مشورت کردند با هم صبر و غم
آن سفر کرد اختیار این شد مقیم
نیست همدم جز به درد و غم کمال
خوش بود صحبت به یاران قدیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و دردهای عاشقانه پرداخته است. شاعر از عشق و زیبایی معشوق صحبت میکند و به نوعی از احساساتی چون اشک و رحمت یاد میکند. در اینجا، زلف و چشم معشوق به تصویر کشیده شدهاند و احساسات عاشقانه را به طور نمادین بیان میکنند. همچنین، اشاره به دوستی و تفاوت میان درد و شادی در روابط انسانی وجود دارد. در نهایت، شاعر از همنشینی با درد و غم میگوید و این را خوشایندتر از بیاحساسی میداند.