شمارهٔ ۸۱۵ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آتش دوری دل ما بر نتابد بیش ازین
داغ هجران جان تنها برنتابد بیش ازین
تن که چون مونی شد از غم چنده بنمایم بدوست
زحمت مو چشم بینا برنتابد بیش ازین
پیش بار سرو بالا آفتاب و ماه را
دعوی خوبی به بالا برنتابد بیش ازین
همچو آب از لطف میتابد بر سیمین یار
هیچ سرو سیمتن را برنتابد بیش ازین
گل سوی او خواست شد دامنکشان گفتش صبا
دامن تر بردن آنجا برنتابد بیش ازین
ما تماشایش بماهی میکنیم آنهم ز دور
نازک است آن رخ تماشا بر نتابد بیش ازین
عکس او در شیشه های اشک بین دیگر کمال
کان پری نظاره ما برنتابد بیش ازین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر درد و رنج ناشی از دوری معشوق و حسرت به وصال اوست. شاعر به شدت از هجران و فراق رنج میبرد و احساس میکند که دیگر تحمل این درد برایش ممکن نیست. او میگوید که زیبایی و نیکویی معشوقش به حدی است که نمیتواند برتر از آن تصور شود و هیچ چیز با آن قابل مقایسه نیست. شاعر با استفاده از تشبیهات زیبا و احساسات عمیق، عمق عشق و تلخی فاصله را به تصویر میکشد و این احساسات را شعری دلنشین و متاثرکننده میسازد.