شمارهٔ ۸۲۱ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
ای عادت قدیمت دلهای ما شکستن
بر خود درست کردی عهد و وفا شکستن
ترسم که پای نازک آزرده سازی از دل
این آبگینه ناکی در زیر پا شکستن
طرف دو رخ رها کن تا بشکنیم زلفت
یک آرزو چه باشد در ماهها شکستن
بادام و پسته غمزی کردند از آن لب و چشم
چشم و دهان هر یک باید جدا شکستن
سر بر خط تو دارم همچون قلم چه موجب
راندن بگفت مردم هر دم مرا شکستن
صوفی شهر ما را بت شد عصای توبه
در عشق فرض باشد بر وی عصا شکستن
پیش کمال وصلت ملکه در عالم ه ارزد
رسمیست مشتری را اول بها شکستن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات دلشکستگی و شکست عادتها اشاره دارد. شاعر نگرانی خود را از این دارد که مبادا عشق او را آزرده خاطر کند. او به زیبایی معشوق و تأثیر آن بر دل و احساساتش اشاره میکند و به شکستن زلف و آرزوهایش اشاره مینماید. همچنین، شاعر به حجابی که عاطفی برای او ایجاد شده و به درد عشق و توبه در این مسیر اشاره میکند. در نهایت، او به ارزش عشق و زیبایی در زندگی اشاره دارد و حسرتهای خود را در برابر معشوق بیان میکند.