شمارهٔ ۸۱۹ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای بدل نزدیک و دور از دیدن گریان من
نیستی غایب زمانی از دل من جان من
گر نمیخواهی بوصلم شادمان باری بپرس
کان فلان چون میگذارد در غم هجران من
درد اگر اینست کز هجرت من دلخسته راست
نیست غیر از جانسپاری چاره و درمان من
دست عشقت خون من چندانکه ریزد بیگناه
گر بگیرم دامنت دست تو و دامان من
دوش دلهای رقیبان سوخت بر من همچو شمع
چون شدند آگه ز سوز و گربه پنهان من
بعد ازین شب بر درت آهسته خواهم ناله کرد
تا سگانت را نباشد زحمت از افغان من
گفته بی ما چگونه زیستی چندین کمال
راست فرمودی بلی هست این گنه برجان من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق عشق و درد ناشی از جدایی است. شاعر از معشوقش میخواهد که به او توجه کند و از حال او باخبر شود، زیرا جدایی از او باعث رنج و غم فراوانی شده است. او به این نکته اشاره میکند که درد جدایی را تنها با فدا کردن جانش میتواند تسکین دهد و از معشوق میخواهد تا در مورد وضعیتش بپرسد. همچنین، شاعر به بررسی موقعیت رقبای عشقی خود میپردازد و از شبهایی که برای او پر از غم و سوز است، صحبت میکند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که بدون حضور معشوق، خوشبختی ممکن نیست و به نوعی به پذیرش این حقیقت میرسد.