شمارهٔ ۸۲۴ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای لبت چون شکر و نقل دهان نیز چنان
دل من عاشق نام تو زبان نیز چنان
نور محض است عذار تو جبین نیز چنین
بر غیبیست دهان نو میان نیز چنان
شد دوان سوی تو اشکم چو خرامان رفتی
سرو کم رفت چنین آب روان نیز چنان
گرچه گه ظاهر و گه چون دهنت پنهانی
آشکارا همه لطفی و نهان نیز چنان
زلف و ابرو اگر ایست ترا روز شکار
نیست حاجت بکمند و بکمان نیز چنان
گل ز شوق رخ نو جامه درانست به باغ
بلبل از مستی تو نعره زنان نیز چنان
گفته خون تو یک روز بریزم به یقین
در دل خسته مرا بود گمان نیز چنان
بار میخواست که بیجرم شود کشته کمال
هر چه میخواست دل یار شد آن نیز چنان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و زیبایی معشوق صحبت میکند. شاعر از زیباییهای ظاهری و باطنی معشوق خود میگوید و احساسات عمیق و عاشقانهاش را بیان میکند. لب و دهان معشوقش را به شکر و نقل تشبیه کرده و از نورانی بودن صورتش سخن میگوید. همچنین به تأثیر معشوق بر دل خود و بیتابیاش اشاره میکند. او بیان میکند که حتی اگر معشوق در ظاهر پنهان باشد، همیشه لطف و زیبایی را به نمایش میگذارد. شاعر همچنین به تمایلش برای فدای عشق اشاره کرده و میگوید که این عشق او را به مرز جنون کشانده است. او با زبان عشق، از اشتیاق و شور خود نیز حرف میزند و در نهایت میگوید که عشق معشوقش باعث شده تا همه چیز در زندگیاش تغییر کند و به کمال برسد.