شمارهٔ ۸۲۶ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
با درد تو آرمید نتوان
از داغ تو هم رهیة نتوان
گر تیغ به باره از تو بر سر
از همچو توئی برید نتوان
چون از همه دلبران گزینی
بر تو دگری گزید نتوان
رخسار چو زر چه سود مارا
وصلت چو بزر خرید نتوان
رویت مهه عید عاشقانست
هر دم مه عید دید نتوان
سیب ذقن شکر دهانان
بوسید توان گزید نتوان
گویند کمال پست کن آه
پست است سخن شنید نتوان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان درد و اندوه عمیق شاعر نسبت به معشوق میپردازد. شاعر اعتراف میکند که از درد و اندوه معشوق نمیتواند آرمیده و رهایی یابد. او میگوید حتی اگر تیغی بر سرش باشد، نمیتواند از عشق به معشوق دست بکشد. این عشق او را از دیگر دلبران جدا کرده و هیچ کس دیگری را نمیتواند به جای او انتخاب کند. همچنین، زیبایی معشوق و لذت وصال او را با هیچ چیز دیگری نمیتوان مقایسه کرد. هرچند که دیگران ممکن است او را به پستی و کمارزشی متهم کنند، او به شدت عاشق است و نمیتواند به این سخنان توجهی کند. در این شعر، عشق عمیق و تلخی به تصویر کشیده شده است که شاعر را به شدت تحت تأثیر قرار داده است.