شمارهٔ ۸۲ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای از تو بانواع مرا چشم رعایت
آری نظری کن به من از عین عنایت
یکبار به تصریح مرا بنده خود خوان
زیرا که همه کس نکند فهم کنایت
گفتی که عتابی کنم و ناز، دگر بار
گفتم نکنی تا نکنم حمل شکایت
دلبستگی زلف تو نگذاشت و گرنه
را میرفتم ازین شهر ولایت به ولایت
صد چاره برانگیختم و جهد نمودم
تا دامن قربت بکف آرم به کفایت
هیهات که آن فکر خطا بود که کردم
این کار میسر نشود جز به هدایت
اغیار چه دانند که با جانب بارم
باری به چه حد است و ارادت به چه غایت
چون واقف اسرار دل دلشدگانی
پیغام چه حاجت چه ضرورت به حکایت
از نمد بداندیش میندیش کمالا
دشمن چه نواند چو کند دوست حمایت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و ارادت خود به معشوقه سخن میگوید و از او درخواست توجه و عنایت میکند. او به این نکته اشاره میکند که مردم عادی نمیتوانند عمق احساسات او را درک کنند و فقط خود معشوق میتواند از دل او خبر داشته باشد. شاعر ابراز میکند که هر چند سختیهایی وجود دارد، اما عشق و پیوند او با معشوق به قدری قوی است که او را از رفتن به شهرهای دیگر بازمیدارد. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که تنها با هدایت معشوق میتواند به قرب او دست یابد و از عواطف و رازهای درون خود صحبت میکند.