نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۶ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ای ز نوش شکرستان لبت رسته نبات

تشنهٔ پستهٔ شکر‌شکنت آب حیات

سرو هرچند که دارد به چمن زیبایی

راستی نیستش این قامت شیرین حرکات

خورده‌ام شربت هجرت به تمنّا‌ی وصال

داده‌ام عمر گرانمایه به امید وفات

مرغ دل باز چنان صید سر زلف تو شد

که‌ش ازین دام نباشد دگر امید نجات

هرکه بیند رخ زیبای تو خواند تکبیر

هرکه بیند قد و بالای تو گوید صلوات

به جفای تو اگر کشته شوم سهل مگیر

کشتهٔ تیغ تو باشند رفع الدرجات

رخ تو بدر منیر‌ست عیان از شب تار

لعل تو چشمهٔ خضر‌ست نهان در ظلمات

ار نیست در دیدهٔ من نقش دهانت چه خیال‌؟

هیچ کس دید به‌هم چشمهٔ حیوان و فرات

باز بر بیدق دل اسب غمت پیل انداخت

هم خوش است ار نظری هست به آن‌رخ سوی مات

نتواند که کند وصف جمال تو کمال

زانکه هست آیینه حسن تو بیرون ز صفات

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در وصف زیبایی و جذابیت معشوق سروده شده و احساس عشق و اشتیاق را به تصویر می‌کشد. شاعر به تأثیر شگفت‌انگیز نگاه و زیبایی معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق او چنان شدید است که باعث می‌شود فرد امید نجات از آزار معشوق را از دست بدهد. همچنین شاعر تأکید می‌کند که زیبایی معشوق فراتر از توصیف است و هیچ‌کس نمی‌تواند به درستی آن را وصف کند. در نهایت، عشق و شیدایی نسبت به معشوق به قدری عمیق است که حتی اگر به خاطر او کشته شود، برایش سخت نخواهد بود.