شمارهٔ ۸۲۵ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای نهاده بار هجران بر دل پر درد من
تا چه آید بعد از این بر جان عم پرورد من
ای صبا گر بوی او داری چه داری زود باش
ورنه چون من رفته باشم در نیابی گرد من
مردم چشمم بخون دل برای روی خلق
آب و رنگی باز می آرد بروی زرد من
شب همه شب اشک میریزم بزاری همچو شمع
نسبتی دارد همانا درد او با درد من
ابرتر دامن همی گرید ز اشک گرم من
کوه سنگین دل همی نالد ز آه سرد من
در میان خاک و خون می خفتم و خون میخورم
خواب و خورد کس مبادا همچو خواب خوردمن
ای کمال آندم که با من خلوتی افتد ترا
گر تو خود جان عزیزی نیستی در خورد من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر درد و عذاب عشق و جدایی است. شاعر از بار سنگین هجران و تأثیر آن بر دلش سخن میگوید. او به صبا میگوید که اگر بوی معشوق را دارد، باید سریعتر بیاید وگرنه بعد از رفتنش، او را نخواهد یافت. شاعر از اشک و غم شبانهاش میگوید و به نسبت دردهایش با دیگران اشاره میکند. او همچنین از حال خراب خود در میان خاک و خون صحبت میکند و در نهایت به امید خلوتی با محبوبش اشاره میکند، بهگونهای که او را گرانقدر میداند. این شعر حس عمیق تنهایی و عواطف عاشقانه را به تصویر میکشد.