نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۳۱ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

برگ گل خواندمش از لطف برنجید ز من

مگر این نکته رنگین نپسندید ز من

آن پری چهره که دیوانه خویشم گرداند

چه خطا رفت که چون بخت بگردید ز من

ظاهرا برگ کسی نیست چو گل سرو مرا

ورنه چون غنچه چرا روی بپوشید ز من

تا به مهر تو چو ابروی تو پیوستم دل

چون سر زلف بر آشفتی و ببرید ز من

شب بر آن در زدم از درد چنان فریادی

که سگ کوی تو در خواب بترسید ز من

به وفایت که من امروز بقایت خجلم

از رقیب تو که بسیار جفا دید ز من

سالها منتظر پرسش او بود کمال

عمر بگذشت دریغا و نپرسید ز من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از احساسات خود نسبت به محبوبش می‌گوید. او از این که محبوبش از محبت او دور شده و از او خسته شده، نگران و دلشکسته است. او به زیبایی محبوب اشاره می‌کند و نگران است که چرا محبوبش به او بی‌محلی کرده و از او روی‌گردان شده است. شاعر از درد و نگرانی‌های خود ناشی از جدایی و بی‌اعتنایی محبوبش صحبت می‌کند و به این نکته اشاره می‌کند که مدت‌هاست منتظر سؤال و توجه محبوبش بوده، اما هیچ‌گاه پاسخی دریافت نکرده است.