نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۲۸ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بدیده سوی تو حیف آیدم گذر کردن

نشان پای نو آزرده نظر کردن

نهادهایم همه سوی آستان تو روی

بعزم کعبه مبارک بود سفر کردن

لب تو همدم ما چون بریم از آن سر زلف

ز ذوق جان که تواند بترک سر کردن

دعای جان تو گویم همیشه پیش رقیب

که بیدعا نتوان از بلا حذر کردن

رقیب تیز کند گفتی از برای تو تیغ

کراست صبر بفرمای تیز تر کردن

از بیم آنکه بدرمان حوالتم نکنی

ز درد خویش نیارم ترا خبر کردن

علاج درد خود ار پرسی از طبیب کمال

در آن مقام زبان بایدت بدر کردن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و علاقه عمیق خود به محبوبش اشاره می‌کند. او می‌گوید که نمی‌تواند به سادگی از کنار محبوب عبور کند و همواره به سوی او می‌رود. شاعر نسبت به درد و رنج ناشی از محبتش شکایت می‌کند و از وجود رقیبی که می‌خواهد عشق او را تحت فشار قرار دهد، گلایه‌مند است. او دعا می‌کند که محبوبش از بلاها و مشکلات او را دور کند و به عشقش پاسخ مثبت دهد. در نهایت، او با تشبیه درد خود به بیماری، بر این نکته تأکید دارد که تنها زبان عشق می‌تواند این درد را تسکین دهد.