شمارهٔ ۸۲۷ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بحر عشقت بحر بی پایاب گفتن میتوان
در وصلت گوهر نایاب گفتن میتوان
عاشق گریان که گوید با تو دستی ده بما
گرچه گستاخیست در غرقاب گفتن میتوان
گر کنم با چشم و دل گه گه ز بخت خود حدیث
پیش بیداران حدیث خواب گفتن میتوان
ابرویت از گوشه گیران دل بناحق میبرد
قول حق در گوشه محراب گفتن میتوان
گرنشد گفتن به آهو وصف چشمت چون گریخت
از خطت حرفی به مشک ناب گفتن میتوان
بلبلان شب تا سحر از گل حکایت می کنند
این حکایت با گل سیراب گفتن میتوان
غم مخور چون زاهدان خشک از پیری کمال
تا غزلهای تر چون آب گفتن میتوان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و احساسات عمیق عاشقانه است. شاعر میگوید که عشق مانند دریایی بیپایان است و در این عشق، میتوان از زیباییهای عشق و پیوند عاشقانه سخن گفت. او به درد و اندوه عاشقی اشاره میکند و میگوید که حتی در غرقاب غمها نیز میتوان درباره عشق صحبت کرد. همچنین به زیباییها و دلربایی چشمان محبوب اشاره میشود و برای توصیف این زیباییها تلاش میشود، حتی اگر این توصیف برای کسی که گریخته دشوار باشد. شاعر تأکید دارد که در دل شب نیز بلبلان از گلها حکایت میکنند و در نهایت، به یأس زاهدان در مواجهه با پیری اشاره دارد و میگوید که هنر شاعری با احساسات تازه و زنده کمال مییابد.