شمارهٔ ۸۳۰ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بر درت بی آب شد اشکم ز بسیار آمدن
بعد ازین خون خواهد از چشم گهربار آمدن
ای دل ار آهنگ آن در میکنی چون آه خویش
باید از خود شد بدر آنگه بر بار آمدن
گر به صد بندم نگه دارند چون آب روان
خواهم از شوق گلی گریان به گلزار آمدن
چون بدور رویش ای گل حسن نتوانی فروخت
از چمن دامن کشان تا کی به بازار آمدن
زاهدا شرمت نمی آید از آن چشمان مست
پیش اصحاب نظر تا چند هشیار آمدن
گر ملولی کامدم پیش تو دشنامم مدة
ور دهی از ذوق آن خواهم دگر بار آمدن
چون طبیب عاشقانی رنجه شو سوی کمال
هست قانون اطبا پیش بیمار آمدن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل به بیان احساسات عمیق عاشقانه و اشتیاق به وصال محبوب پرداخته است. گوینده از درد فراق میگوید و اینکه با هر بار آمدن به در محبوب، اشکهایش بی آب و بیاثر میشود. او به عشقش اشاره کرده و بیان میکند که حتی اگر فراقش طول بکشد و به سختی برگردد، همچنان دلش میخواهد به سوی محبوب برود. در ادامه، او به زیبایی محبوب و اثر آن بر روحش میپردازد و از هشیاری و بیتوجهی دیگران به عشق و مستی خود مینالد. همچنین، گوینده به نقش طبیب در این عشق و رنج اشاره میکند و خواهان درمان قلب خود است. به طور کلی، این شعر نشاندهنده تعهد و علاقه عمیق فرد عاشق به محبوبش است.