شمارهٔ ۸۳۲ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا رفتی از برم شده ام زار و ناتوان
بازآ که دل شود ز وصال تو شادمان
از در درا ز لطف که میباشدم همی
را مهر رخ تو در دل و نام تو بر زبان
تا دور گشتی از بر من أی انیس دل
از درد اشتیاق ز دل می کشم فغان
نا مهربانی از تو نبود انتظار من
با من ز راه لطف و کرم باش مهربان
بر گو که بی تو ای مه بی مهر چونکنم
با این دلی که با غم هجر است توأمان
راز دلم نهفته بود گرچه گفته اند
اسرار هر کسی بود از چهره اش عیان
پاینده است و زنده هر آنکس که چون کمال
از شعر تر ورا اثراتی ست جاودان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل از درد فراق معشوق سخن میگوید و احساس زاری و ناتوانی خود را بیان میکند. او از معشوق میخواهد که برگردد تا دلش شاد شود. شاعر به نیکخواهی معشوق اشاره کرده و از او میخواهد با محبت و لطف با او رفتار کند. او احساس میکند که بدون معشوق زندگی برایش سخت و پر از غم است و به یاد میآورد که برخی اسرار دلش مخفی است. در نهایت، شاعر به جاودانگی آثار هنری و شعر اشاره میکند که از کمال و زیبایی ناشی میشود.