نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۴۰ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

خواجه چرا نشسته‌ای خیز که رفت کاروان

بار به بند و شو توهم در پی کاروان روان

نصر آمل چه میکنی روضه دلگشا بین

کلیة قر خوشتر از شاه نشین خسروان

ریخت بهار زندگی برگ خود و تو بیخیر

بر سر گل چو نرگسی مست شراب ارغوان

نفسی که کوه برکند مرد خدا بیفکند

پنجه شیر بشکند زور هزار پهلوان

روزه گرفته پارسا ورد چه خواند و دعا

گرسنه سه روزه را بر سر خوان بگره بخوان

پیر حریص باشد و هست ز حرص پیریست

اینکه به جنت آئی و باز شوی ز سر جوان

چیست کمال جنت عدن که نگذره از آن

از همه میتوان گذشت از در او نمیتوان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حالتی از عجله و تلاش برای رسیدن به کاروانی که در حال حرکت است، می‌پردازد. شاعر خواجه را به تلاش و حرکت دعوت می‌کند، زیرا فرصت‌ها در حال از دست رفتن هستند. او از نصر آمل می‌خواهد تا زیبایی‌های دلگشا را ببیند و بر خوشی‌ها تمرکز کند. بهار زندگی در حال گذر است و باید از زیبایی‌های آن بهره برد. شاعر همچنین به قدرت انسان‌های پارسا و دعاها اشاره می‌کند و می‌گوید هیچ‌کس نمی‌تواند به بهشت دست یابد مگر اینکه از در او عبور کند. در کل، شعر به تأمل در زندگی، فرصت‌ها و آرزوها می‌پردازد.