شمارهٔ ۸۴ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای روی دردمندان بر خاک آستانت
از آب و خاک زآن سو غوغای عاشقانت
عرشآشیان همائی ما جمله سایه تو
با این صفت چه دانند این مشت استخوانت
ذرات کون یک یک در ممکنات عالم
جستند و یافت برتر از کون و از مکانت
غیرت به پست و بالا پنهان نبود و پیدا
غیرت ندانم از چه میداشتی نهانت
زین پیش عقل و دانش دادی ز خود نشانم
گم کردهام نشانها تا یافتم نشانت
در بر رخم چه بندی چون رفتهام به بامت
روی از چه بازپوشی چون دیدهام عیانت
درّی ز کنز مخفی دارد کمال با خود
گر گوش داری این درد آید به گوش جانت
دی میشدی خرامان چون سرو و عقل میگفت
خوش میروی به تنها تنها فدای جانت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر معانی عمیق و احساساتی را درباره عشق و ارادت به محبوب بیان میکند. شاعر از عرش و آسمان و عشق جانانهاش به محبوبش سخن میگوید و از فاصله میان وجود مادی و مقام معنوی او مینویسد. او احساس میکند که همه ذرات جهان به دنبال مقام والا و روحانی محبوبش هستند و از غیرت و راز پنهان او میگوید. شاعر به درکی عمیق درباره عشق و معرفت رسیده و با حسرت از گم شدن نشان محبوبش صحبت میکند. در نهایت، او به تحسین زیبایی و کمال محبوب خود میپردازد و از حالتی آسمانی و رازآلود در عشق سخن میگوید.