نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۸ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ای که از زلف توخون در جگر مشک ختاست

روی زیبای تو آنینه الطاف خداست

ماه را روشنی از روی تو میباید جست

سرو را راستی از قد تر می باید خواست

مهر رخسار تو سوزیست که درجان من است

خط سبز تو غباریست که در خاطر ماست

گر تو ای سرو خرامان ننشینی از پای

ای بسا فتنه که از قد تو بر خواهد خواست

همچو لاله دل من سوخته خون جگرست

که چرا سنبل گیسوی تو در دست صباست

همچو صبع از اثر مهر رخت جان بدهد

هر که را در ره عشق تو دم از صدق وصفاست

آنچنان زار و نزارست ز سوز تو کمال

که چو ماه نو از ابروی تو انگشت نماست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت محبوب خود اشاره می‌کند. او از زلف و زیبایی معشوق صحبت کرده و می‌گوید که زیبایی او نشانه‌ای از الطاف خداوند است. شاعر در وصف محبوبش می‌گوید که ماه و سرو نیز در مقایسه با او کم‌نمایش هستند و عشق او همچون آتش در جانش می‌سوزد. او به غم و رنج دل خود نیز اشاره می‌کند و به این موضوع می‌پردازد که زیبایی محبوبش سبب فتنه و کشش‌های عاشقانه می‌شود. در نهایت، شاعر احساسات عمیق خود را بیان کرده و به تأثیر عشق بر روح و جانش اشاره می‌کند.