شمارهٔ ۸۴۱ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
خوشا در کوی دلبر آرمیدن
گل از گلزار وصل بار چیدن
نگار خویش را در بر گرفتن
شراب وصل از لعلش چشیدن
مرا باشد دلارامی پریروی
که چون آهو بود خویش رمیدن
تمنا میکنم چون از لبش بوس
بود کارش به دندان لب گزیدن
شود شرمنده سرو از قامت او
کند در باغ چون عزم چمیدن
ولیکن بسکه می باشد دلازار
ز جورش باید از جان دل بریدن
کشیدم دوش دل در پای او گفت
کمال از جور تا کی سر کشیدن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این بیتها به زیبایی و رابطهی عاشقانه اشاره میکند. او از زندگی در نزد دلبر و لذتهای وصال صحبت میکند، مانند جمع کردن گل از باغ عشق و چشیدن شراب وصال. دلبرش را به زیبایی آهو توصیف کرده و به تمنا از بوسهای از لبان او میپردازد. همچنین، او نگران است که زیبایی دلبر باعث شرمنده شدن دیگران گردد. در نهایت، شاعر به احساس درد و رنج ناشی از عشق و به ستوه آمدن از جفاهای دلبر اشاره میکند و از خود میپرسد که تا چه زمانی باید در برابر این جور به سر برد.