شمارهٔ ۸۴۲ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خوش است بر لب معشوق مست بوسیدن
به باد روی دلارام باده نوشیدن
چه عمر خوش که گذشتی بوصل یار مرا
اگر مراد میسر شدی به کوشیدن
رنیم ار چه نصیحت کند ولی نتوان
به بانگ هر سگی از کوی دوست گردیدن
بتاز کام دل خود ز باغ رخسارت
گلی چنانکه تو دانی کجا توان چیدن
چو عکس جوهر آب حیات روح افزاست
عقیق باده فروشت بگاه خندیدن
کسی که وصف جمالت شنید ممکن نیست
که بگذرد به ملامت ز عشق ورزیدن
اگر چه نیغ اجل بر سر کمال آمد
به هیچ رو نتواند دل از تو ببریدن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و زیبایی معشوق پرداخته و شادی و لذت بوسیدن او را ستایش میکند. شاعر به مرور لحظات شیرین و خوشایند گذرانده با معشوق اشاره میکند و بر اهمیت تلاش برای رسیدن به مراد و وصال تاکید میورزد. او همچنین به زیبایی و دلربایی معشوق اشاره کرده و بیان میکند که هیچکس نمیتواند از عشق و محبت او صرفنظر کند. در نهایت، شاعر اعتقاد دارد که حتی اگر مرگ بر سر کمال بیاید، دل انسان نمیتواند از عشق معشوق جدا شود.