شمارهٔ ۸۴۳ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خواهیم نقد جان و سر در پای جانان ریختن
بر خاک کویش خون و اشک از چشم گریان ریختن
هر گرد دردی کز ره سوداش گرد آورد جان
در خاک هم نتوانم آن از دامن جان ریختن
مجروح نیر غمزه را گفتی ز لب سازم دوا
سودی نمی دارد نمک بر زخم پیکان ریختن
بر خوان حسن خود نکو کردی پریشان زلف را
عادت بود بر روی خوان سبزی پریشان ریختن
زینسان که دامنهای زلف از جان و دل پر کرده ای
جانهای ما در زیر پا خواهی ز دامان ریختن
تا بر درت هر کس روان چون آب چشمم نگذرد
بر خاک آن ره خارها خواهم ز مژگان ریختن
از گریه آب از خانه چشم کمال أمه برون
باشد خرابی خانه را اکثر ز باران ریختن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و عواطف شدیدی است که فرد به معشوق خود دارد. شاعر به نوعی از درد و رنجی که از فراق یا محبت معشوق احساس میکند، اشاره کرده و بیان میکند که آماده است از جان و دل برای عشق خود بکاهد. او همچنین از زخمهای دل و اشکی که از فراغ محبوب میریزد سخن میگوید و به زیبایی و دلربایی معشوق اشاره میکند. شعر در نهایت به احساساتی چون اندوه، اشک و قربانی کردن خود در راه عشق میپردازد و نشان میدهد که این عشق با تمام دردهایش برای شاعر ارزشمند است.