شمارهٔ ۸۴۴ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
داری لب و دهانی شیرین ولی چه شیرین
بر رخ خطی و خالی مشکین ولی چه مشکین
غارتگریست زلفت ظالم ولی چه ظالم
عاشق کشیست چشمت بیدین ولی چه بیدین
از ماه رنگ گیرد هر چیز و اشک ما هم
از عکس آن دو رخ شد رنگین ولی چه رنگین
بینم بهشت شاید در خواب خوش که شبها
دارم ز آستانت بالین ولی چه بالین
بیمار بود عاشق آن لب که نوش بادش
از قند ساخت شربت شیرین ولی چه شیرین
آبستن آب آن بر در آب سنگ باشد
در پردلی نرا هم سنگین ولی چه سنگین
در خیل دلبرانی سلطان ولی چه سلطان
پیشت کمال بیدل مسکین ولی چه مسکین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت محبوب و معشوقی صحبت میکند که ویژگیهای ظاهری او را با تمثیلهایی شیرین و دلنشین توصیف میکند. شاعر به زیبایی لبها، چشمان و زلفهای محبوب اشاره کرده و نسبت به احساسش در برابر این زیباییها، از درد و رنجهای عاشقانهاش گله میکند. او به تضاد میان زیبایی و دردهای عاشقانهاش اشاره میکند و به نوعی این زیباییها برایش هم شیرین و هم زجرآور هستند. شاعر در نهایت به حالتی گنگ و سردرگم در عشق اشاره دارد و احساس حقارت و مسکینی خود را در برابر عشق و محبوبش بیان میکند.