نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۴۸ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دلبر نازک دل من هر زمان رنجد ز من

گریش گویم به جان ماند به جان رنجد ز من

گر ببندم نقش بوسش در خیال آید به جنگ

را بر آرم نام آن لب بر زبان رنجد ز من

گر بگویم نیست در خوبان مسلمانی و رحم

زین شکایت ها نخست آن داستان رنجد ز من

فتنه انگیزی و شوخی را اگر عیبی نهم

اول آن چشم آنگهی آن ابروان رنجد ز من

دوست دارم ز خوبانش همه دانند گو

من چه غم دارم گر این آزارد آن رنجد ز من

خاطر جان جهان من چو باشد برقرار

سهل باشد گر دل خلق جهان رنجد ز من

دردسر کم ده به ناله آن سگ کورا کمال

گر نمی خواهی که بار مهربان رنجد ز من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این غزل از احساسات عمیق و عشق خود به محبوب سخن می‌گوید. او می‌گوید که هر زمان محبوبش از او ناراضی باشد، دلش به درد می‌آید و از این رنج‌ها رنج می‌برد. شاعر به زیبایی محبوب اشاره می‌کند و بیان می‌کند که حتی خیال بوسیدن لب‌های او نیز برایش چالش‌برانگیز است. همچنین، او از درد و رنج ناشی از بی‌مهری‌ها و انتقادها به محبوب می‌گوید و این که حتی اگر دیگران درباره او نظری بد داشته باشند، باز هم این رنج‌های عاشقانه را به جان می‌خرد. نهایتاً، او از محبوب می‌خواهد که با مهربانی خود، از رنج او بکاهد. این غزل پر از احساس عشق، درد و جستجوی آرامش است.