نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۵۳ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دوستان مرحمتی بر دل بیچاره من

که برفت از بر من بار ستمکاره من

دل نهادم من مسکین به هلاک تن خویش

چه کنم در غم او نیست جز این چاره من

وای بر جان من از بی کسی و تنهانی

گر نبودی غم او مونس و غمخوارة من

هوس لعل لب او به خرابات مغان

کرد صد باره گرو خرقه صد پاره من

ای صبا گر گذر از کوی دلارام کنی

باز پرسی خبری زآن دل آوارة من

دارم امروز سر آنکه کتم جانبازی

تا قدم رنجه کند دوست به نظاره من

گر نیاره به زبان سوز تو چون شمع کمال

خود گواهست بر او گونه رخسارة من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از دل‌تنگی و درد ناشی از جدایی از محبوبش می‌گوید. او احساس تنهایی و بی‌کسی می‌کند و غم محبوبش تنها مونس و همدم اوست. شاعر به یاد لب‌های محبوبش که او را به دنیای خوشی‌ها و خرابات می‌برد، می‌افتد و آرزو دارد اگر نسیمی از آن دیار بوزد، خبری از محبوبش بیاورد. همچنین، او به این نکته اشاره می‌کند که اگر درد عشق را نتوان به زبان آورد، چهره‌اش گواهی بر این احساسات خواهد بود. در کل، شعر روایتگر رنج و احساس عمیق عاشقانه است.