شمارهٔ ۸۵۶ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
زلف بر دوش آن پری در ماهتاب آمد برون
گونیا از سوی چین صد آفتاب آمد برون
دور سازم گفتم اشک از چشم تر با آستین
چشمه چندانی که کردم پاک آب آمد برون
میرود آهم به گردون تا ز دل خون می رود
دود از روزن ز خوناب کباب آمد برون
کاو کاو خرقهها کردند در دور لبش
ز آستین صوفیان جام شراب آمد برون
گر ز دل بیرون شد وینشست بر چشمم چه باک
بود گنج حسن از کنج خراب آمد برون
بوسه ها دادم حمایل را که از بهر رقیب
چون گشودم فال آیات عذاب آمد برون
تا نیفتد در دویدن پیش بالایشه کمال
از در خلوت به تعجیل و شتاب آمد برون
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در وصف زیبایی و جذابیت یک پری (عشق) در نور ماه صحبت میکند. شاعر از احساسات عمیق خود، اشکها و آتش دلش میگوید و از دستاوردهای زیبایی که در پی عشق به دست آورده، سخن به میان میآورد. او با اشک و آه، به توصیف لحظات عاشقانه و نشانههای جدایی و فراق میپردازد و از عاشقانی که به دنبال چنین زیباییها هستند، یاد میکند. در نهایت، شعر از شور و شتاب دل در این مسیر عشق حکایت دارد.