شمارهٔ ۸۵۷ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
ز نشاط و عیش بادا لب تو همیشه خندان
شکرست آن نه لبها گهرست آن نه دندان
به دهان تنگ فرما که ز حقه مرهمی ده
چو به خنده تازه کردی سر ریش دردمندان
به غبار گرد روی تو خطی نوشته دیدم
که به حسن از آنچه بودی شده ای هزار چندان
قلم مصوران گو سر خود بگیر و میرو
تو بیا و صورت خود بنما به نقشبندان
به بتان آهنیندل نشوی دلا مقابل
که تو آبگینه داری و نبی حریف سندان
چو مجال بوسه افتاد به لب نیاز صوفی
تو و آستین زاهد من و آستان رندان
ننهی کمال خود را ز سگان آستانش
که به پایه بزرگی نرسند خودپسندان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به شادی و زیبایی لبها و دندانها اشاره دارد و خواهان لبخند همیشگی است. شاعر از محبوبش میخواهد که با لبخندش درد و غم را تسکین دهد. او به تحسین زیبایی محبوب پرداخته و میگوید که حتی هنر نقاشان نیز در مقابل زیبایی او ناچیز است. همچنین شاعر به جایگاه و ارزش خود اشاره کرده و به رقابت زیبایی و طراوت در برابر عشق و زیبایی واقعی تأکید میکند. او از توجه به ظاهر بیش از حد انتقاد میکند و بر اهمیت درونمایه و روح زیبایی تأکید دارد. در پایان به عشق و نیاز روحی انسانها اشاره میکند.