نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۵۹ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

سرو می ماند به قد یار من

ز خاک پای سرو از آن رو شد چمن

می کنند از لطف خود با تو حدیث

غنچه و سوسن زبان بین و دهن

گل ترا و او مرا یار عزیز

صحبت بوسن به از صد پیرهن

زلف تو دائم رسن تابی کند

تا کشد دلها از آن چاه ذقن

نقل جان افشان ز لب بر خوان عشق

باز شوری در نمکدانها نکن

تا نمی آیی تو پیش عاشقان

عاشقانرا جان نمی آید بتن

خواهشت دل بود بردی از کمال

جان من دیگر چه می خواهی ز من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و شکوه محبوبه‌اش اشاره می‌کند و از تأثیر او بر طبیعت و دل عاشقان سخن می‌گوید. او به تماشای سرو و چمن می‌پردازد که به خاطر زیبایی یار، جان تازه‌ای گرفته‌اند. شاعر همچنین از گفتگو با گل‌ها و عشق صحبت می‌کند و می‌گوید که حضور محبوبش برای عاشقان حیات‌بخش است. از آنجا که محبوبش هنوز نیامده، عاشقان از دیدنش بی‌قرارند و شاعر از او می‌خواهد که خود را به آنها معرفی کند. در پایان، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که عشق و زیبایی محبوب، همه چیز اوست و می‌خواهد بداند دیگر چه چیزی از او لازم است.