شمارهٔ ۸۵۸ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
زیر پا دامن کشان زلف دوتای او ببین
بر زمین افتاده چندین سر برای او ببین
جنت اعلی و طوبی فکر دور است و دراز
برگذر زان کوی و قند دلربای او ببین
تونیا را گر خیال چشم روشن کردنست
گو به چشم ما بیا و خاک پای او ببین
گه به غمزه جنگ جوید گه بعارض آشتی
هر زمان با این و آن جنگ و صفای او ببین
دیده رای پایوس سرو تو دارد چو آب
تا چه غایت روشن و عالیست رای او ببین
دل هلاک جان خود می خواست بیتو در دعا
عاقبت چون مستجاب آمد دعای او بین
با سگ کویش سرهم صحبتی دارد کمال
از محبان همت کمتر گدای او ببین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف زیباییها و جذابیتهای معشوق میپردازد. او بیان میکند که زلفهای او مانند دامن به زمین کشیده شده و دلها را به تسخیر درآورده است. شاعر از زیباییهای بهشتی و رویایی صحبت میکند و تأکید میکند که همه چیز در دنیای او شیرین و دلانگیز است. شاعر همچنین به قدرت و تأثیر چشمان معشوق اشاره میکند و میگوید که برای دیدن او باید به خاک پایش نائل شد. در نهایت، او به عشق و دلدادگی خود اشاره میکند و میگوید که دعایشان برای وصال با معشوق مستجاب شده است. شاعر به صمیمیت و نزدیکی با معشوق و حتی مقایسه او با گدایان معشوق اشاره میکند.