شمارهٔ ۸۶۳ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
شبی خواهم چو شمعش لب گزیدن
بدین قلم زبان باید بریدن
چو آن لب در خیال آرد دو چشمم
چو آب از نازکی گیرد چکیدن
ندانم اشک خونین از پی کیست
که دم بردم فتادش از دویدن
مرا چشمی گرت بینم چه باشد
به چشم خود گناهی نیست دیدن
حدیث حسن گل نازک حدیثی است
ز بلبل باید این معنی شنیدن
مگو ای باغبان بگسل از آن سرو
که حیف است از چنان سروی بریدن
کمال آن زلف دالست و خیالت
چنان دالی به انگشتان کشیدن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی است؛ شاعر به تصویر کشیدن محبوبش میپردازد و احساساتی عمیق نسبت به او دارد. او از زیبایی لبهای محبوب خود و چشمانش صحبت میکند که هر بار به یادش میآید، اشک و شوقش شعلهور میشود. شاعر همچنین به زیبایی گل و بلبل اشاره کرده و حسرت بر این دارد که باغبان از درخت سرو جدا نشود. در نتیجه، عشق و زیبایی یکدیگر را تکمیل میکنند و شاعر تمایل دارد تا همچنان در این احساسات غوطهور بماند.