شمارهٔ ۸۶۲ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
سوختی ای مرهم جانها درون ریش من
آنشی بنشان دمی یعنی نشین در پیش من
شاکرم زانعام مخدومی که گفتی با رقیب
بیشتر در بخش غم با عاشق درویش من
ای که هم چاکر شدی هم بنده یار خویش را
ا گر نداری عار هم بار منی هم خویش من
عقل گفت اندیشه دورست عزم کوی دوست
خاک بر اندیشه های عقل دور اندیش من
گفتم از نوشی نباشد کم ز نیش آن غمزه گفت
با دل مجروح نا کی رنجهسازی نیش من
بهر پیکان در نزاع افتند جان و دل به هم
گر به جان تیری رسد از ترک کافر کیش من
باد جان کردی و دل را از لب جانان کمال
باد دادی و پراکندی نمک بر ریش من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق و رنجهای ناشی از عشق اشاره دارد. شاعر از سوختی که درد او را تسکین میدهد صحبت میکند و از معشوق درخواست میکند که در کنارش باشد. او شاکر است که محبوبش در کنار اوست و با دیگری از درد او آگاه است. شاعر به تخیلات عقل اشاره میکند و میگوید که این تفکرات نمیتوانند به اندازه عشق واقعی او مهم باشند. همچنین، از درد و رنجی که ناشی از عشق است صحبت میکند و نشان میدهد که حتی در مبارزه بین جان و دل، عشق او برتری دارد. این شعر به خوبی نشاندهنده تضادهای عشق و درد و امید است.