نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۶۵ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

شه لشکر کش ما برد از ما عقل و هوش و دین

چرا آن ترک کافر کیش غارت می کند چندین

در آن صف کو سپه رائد به قصد غارت دلها

دلی کآنجا نخواهه شد اسیر او زهی مسکین

چو دود آه خود با او رساندم سوخت چشمانش

چه بینی زرق خود صوفی تو کافر سوزی من بین

جهانگیری همین باشد که چون برقع براندازی

رخت فی الحال بگشاید خط زلفت بگیرد چین

مرا هر لحظه با تیر تو جنگ زرگری باشد

چو بیئم نوک آن پیکان به خون دیگری رنگین

به گلگون گر هوس داری که بنشینی به شیرینی

دوچشمم شد به خون گلگون بیا بر چشم من بنشین

کمال امسال چندی شد غزل بر اسب گفت اکثر

سخنهایه سراسری نباشد غالبا به زین

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل به جنگ و غارت و تاثیر آن بر دل و عقل انسان‌ها اشاره دارد. شاعر از غارت دل‌ها و احساسات توسط یک فرد کافر صحبت می‌کند و به توصیف درد و رنج ناشی از این غارت می‌پردازد. او همچنین به تضاد میان ظاهری زیبا و باطنی دردناکی که در نتیجه این غارت به وجود می‌آید، اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر از عشق و تمایل به زیبایی و شیرینی زندگی سخن می‌گوید و به این نکته می‌پردازد که در دل غم و تیر احساسات، انسان‌ها همچنان به عشق و زیبایی نگاه می‌کنند.