شمارهٔ ۸۶۶ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
طوطی ب نو دید و در افتاد در سخن
برد از دهان ننگ نو ننگ شکر سخن
از فندق تو هیچ نخیزد به جز نبات
در پسته تو هیچ نگنجد مگر سخن
اول حدیث روی نو گویند بلبلان
بر شاخسار گل چو در آیند در سخن
با آمل عشق عادت تو تلخ گفتن است
آری چو از لب تو ندارد خبر سخن
دل را به پیش لعل تو قلب است نقد جان
تا همچو سکه با تو نگوید بزر سخن
بر باد رفت عمر عزیز آخر ای صبا
در پیش آن نگار بگوی این قدر سخن
مقصود گفت و گوی کمال از میان تویی
گفت آنچه داشت با تو نگوید دگر سخن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت سخن گفتن و برقراری ارتباط اشاره میکند. او طوطی را به عنوان نمادی از گفتوگو و بیان میآورد و میگوید که از اظهارات بیمحتوا نمیتوان به چیزی ارزشمند دست یافت. شاعر بر این نکته تأکید میکند که عشق و ارتباط واقعی، نیاز به گفتار عمیق و معنادار دارد. همچنین، به گذر عمر و اهمیت کلمات اشاره میکند و میگوید که هر چه بگوییم، باید با ارزش و پرمحتوا باشد. در نهایت، شاعر بیان میکند که اوضاع زندگی و کمال به گفتگوهای معنادار نیاز دارد و از آنچه در دل دارد، نمیتواند بیقیمتی گفتوگو کند.