نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۷۵ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

گر قد همچو سروش در بر توان گرفتن

عمر گذشته دیگر از سر توان گرفتن

گویند دل ز جانان بر گیر حاش لله

هرگز چگونه از جان دل بر توان گرفتن

در عمر خود گرفتم یک بوسه از دهانش

گر بخت بار باشد دیگر توان گرفتن

هرگز بود که یک شب مست از درم در آید

کان فتنه را به مستی در بر توان گرفتن

تا کی به بوی زلفش مجمر توان نهادن

تا کی به یاد لعلش ساغر توان گرفتن

جان و سرو دل و زر کردم نثار پایش

بهر متاع سهلی دل بر توان گرفتن

دایم کمال شعرش در روی خود بمالد

سحر حلال باشد در زر توان گرفتن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به عشق و معشوق خود اشاره دارد و احساسات عمیق خود را بیان می‌کند. او از قدرت عشق صحبت می‌کند و می‌گوید که اگرچه عمرش از دست رفته، اما دل نمی‌تواند از معشوق دور شود. او به بوسه‌ای که از معشوقش گرفته اشاره می‌کند و به این نکته می‌پردازد که به رغم تلاش‌هایش، هرگز نمی‌تواند عشق و زیبایی معشوق را فراموش کند. شاعر همچنین از جنبه‌های مختلف عشق و زیبایی‌های معشوقش مثل زلف و لب او سخن می‌گوید و بیان می‌کند که برای معشوقش آماده است تا از هر چیزی بگذرد. در نهایت، شاعر تأکید می‌کند که شعر و زیبایی معشوق همواره در زندگی‌اش باقی خواهد ماند.