شمارهٔ ۸۶۹ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
عشق حالیست که جبریل بر آن نیست امین
صاحب حال شناسد سخن اهل یقین
جرعه بر سر خاک از می عشق افشاندند
عرش و کرسی همه بر خاک نهادند جبین
مرغ فردوس درین پرده نوازد دستان
طوطی قدس ازین آینه گیرد تلقین
اهل فتوی که فرو رفته کلک و ورقند
مشرکانند که اقرار ندارند بدین
مفلسی عشق ندارد هوس منصب و جاه
خاک این راه به از مملکت روی زمین
شب قرب است مرو ای دل غمدیده به خواب
که سر زنده دلان حیف بود در بالین
ای که روشن نشدت حال دل سوختگان
همچو شمع از سر جان خیز و بر آتش بنشین
باد روشن به تماشای رخت چشم کمال
این دعا را ز همه خلق جهان باد آمین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تبیین عمیق عشق و شناخت الهی میپردازد. شاعر مطرح میکند که عشق حالتی فراتر از درک جبریل (فرشته وحی) است و تنها اهل یقین میتوانند آن را بشناسند. در این عشق، ارزشهای مادی و دنیوی کنار گذاشته میشوند و عشق بهعنوان والاترین حالت انسانی معرفی میگردد. شاعر از تسلیم عشق در برابر گذشته و همدلی با عاشقان میگوید و بر این نکته تأکید میکند که عشق حقیقی برتر از هرگونه مقام و منصب است. در انتها، او به امید و آرزوی روشنایی و آگاهی برای تمام انسانها دعا میکند.