شمارهٔ ۸۷۲ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
که خبر برد به بار از من مبتلای غمگین
که لبش بریخت خونم به بهانه های رنگین
شب هجر دلفروزان چو سحر ندارد امشب
تو هم ای چراغ مجلس به امید صبح منشین
سر ما دگر نخواهد بوجود آستانت
که بخواب هم ببیند همه عمر نقش بالین
بسمنبران بستان ببر ای صبا پیامی
که به بلبل خوش الحان مکنید ناز چندین
اگر آیدم به خلوت چو تو سرو گلعذاری
نکنیم میل صحرا و تفرج ریاحین
دل ازین کمند سودا عجب ار خلاص یابد
مگر آنکه تو گشانی گرهی ز زلف مشکین
چه غریب التفاتی به کمال اگر نمانی
که کنند پادشاهان نظری به حال مسکین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این مصراعها از غم و اندوه خود صحبت میکند و به داستان عشق و هجران اشاره میکند. او از درد جدایی میگوید و میخواهد که پیامش به محبوبش برسد. شبهای بیخوابی و غم این جدایی را توصیف میکند و میگوید که حالا دیگر امیدی به دیدن محبوبش ندارد. شاعر از طراوت و زیبایی بهار حرف میزند اما از آنچه در دل دارد، ناامید است. او از توصیف دلشکستگی و نبود توجه از سوی محبوب میگوید و این استغاثه را به نمایندگی از تمام کسانی که عاشقاند، بیان میکند. در نهایت، او از بیتوجهی حکمرانان و پادشاهان به حال مسکینان سخن به میان میآورد.