شمارهٔ ۸۷۳ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
گر سرزنیغ نیزت دارد سر بریدن
من بار سر نخواهم بار دگر کشیدن
زینسان که دل به پارب زآن غمزه خواست تیری
یک تیر بر نشانه خواهد بفین رسیدن
هر کس به دفع دردی آرام یابد و من
تا درد او نبینم نتوانم آرمیدن
گر پارسا بخواند در زیر لب دعائی
بهر شفای دردم نگذارمش دمیدن
هر شربتی گزینم رنجورتر نسازد
گر تشنه لب بمیرم نتوانم آن چشیدن
حکمت فروش تا کی مرهم می کند عرض
ما خستگان نخواهیم ابنها ازو خریدن
گوش کمال پر شد از آن دردمندان
دیگر نمی تواند نام دوا شنیدن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این بیتها شاعر به بیان عواطف و دردهای خود میپردازد. او میگوید حتی اگر سرش را ببرند، دیگر حاضر نیست بار دلش را دوباره بکشد. او اشاره به تیر غمزهای دارد که دلش را هدف قرار داده و نمیتواند آرام گیرد تا زمانی که درد او را نبیند. همچنین، هر دعا و شربتی که انتخاب کند، دردش را کمتر نمیکند و در نهایت، از حکمتفروشانی که مرهمی برای دردهایش نمیفروشند، خسته شده است. شاعر به گوشخسته بودن از شنیدن نام دوا و درمان اشاره میکند. به طور کلی، این ابیات شعری است از ناامیدی و درد عمیق.